دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کی به کی رأی میده؟/جلسه ی نظر سنجی
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

برای آگاهی از وضعیت حاکم بر افکار عمومی ستاد انتخاباتی خودگردان دکتر ایکس به مدیریت سعیده و شرکا اقدام به برگزاری جلسه ی افکارسنجی مبسوطی به تاریخ 21 ام خرداد ماه سنه یک هزار و سیصد و نود و دو نموده است. متن زیر از نوار صوتی این جلسه پیاده شده است:

خخخششش غغغششش ششش (همهمه جمعیت با صدای شعرخوانی انقلابی مجری همیشه در صحنه در هم پیچیده است. خروسی از دور می خواند quiri quiri quiri)

آقای اردلان: فاطمه خانوم سلام میرسونه میگه خدافظ

حمیده: عارف بودم. از سر ناچاری روحانی شدم.

و با گلدان گل لوتوس گوشتخوار خود به برادر بلوچی که ساندیس پخش می کرد حمله ور می شود

عمو کارگر: قابل شما رو نداره خانوم مهندس.

علی و خروسش: سلام بر بهار، سلام بر بهار، و باز هم سلام بر بهار

شیوا: خودت که میدونی از سیاست بیزارم. شنبه برا فیلیپین بلیط دارم باید برم ساکم رو ببندم، ولی حالا که اصرار می کنی به اون پسره ی شیفت عصر باشگاهمون رای میدم.

دکتر رمضانیان؛ با آوردن مثالهایی از سفرهای خود به اسپانیا و طریقه ی برگزاری انتخابات در آنجا سعی می کند سرنشینان صندلی های جناح راست سالن را سرگرم

مام: حس می کنم قالی یه احمدی نژاد بی اشکاله

دد: فقط ولایتی. (بعد از زیر ریش انبوهش به مام لبخندی معنی دار زد)

این دو سپس به هم دندان نشان می دهند، موهای هم را با عشق می کشند و برادران انتظامات تا بیرون سالن همراهیشنان می کنند

آلفردو: what the fuck، من ahora میخواستم کلی اصطلاحات کوچه بازاری یاد بگیرم، perdon senorita... فک کنم اشتباه شده هستم donde esta مائسترو ده پرسا. خونه و بازار حسابش متفاوته من من من آآآآ به رفت سنجانی رای میدم. viva FBI

او سپس با تشویق حاضران جلسه روی سن آمد و به نمایش مهارت های خود در هنرهای رزمی پرداخت و با فارسی دست و پا شکسته 3 غزل از حافظ خواند. وی گرچه از تلفظ حـ و هـ عاجز بود میکروفون را تحویل نمی داد. با برادران چشم سبز انتظامات درگیر شد و تنها زمانی بی خیال شد که خون آشام به او چشم غره رفت

خون آشام؛ پسسست پسسست، چشمک چشمک، اشاره های اگزاژره ی چشم و ابرو. او اصرار دارد به مجری بفهماند که «جون مادرت آدامستو در آر». وقتی مجری با لبخند، فریاد های غیرکلامی او را سگ محل می کند او نیز به نشانه ی اعتراض، بدون گفتن جمله ی ثابت «با تشکر از ارائه خوبتون» دستی به موهایش کشیده به سرعت از سالن خارج می شود و در را با صدایی رعد آسا پشت سر خود به هم می کوبد. او بعدها اس می دهد و شایعه ی رای دادن خود به غرضی را تأیید می کند

دکتر راحمی: سلونی قبل ان تفقدونی

سعیده (مجری): بنده از همون ابتدا می گفتم به بابام رای میدم.
بعدها جو گرفتم و دیدم که قبیله ی حزب الله به جلیلی رای میدن. گفتم جهنم ضرر ما هم بازی. بعدها فهمیدم نچ
قضیه که جدی شد ولایتی رو پسند کردم . بعدها فهمیدم قطعنامه سازش جناب آقای ر. و مامانم اینا. نچ
بعد از مناظره ها دلم یه دل شد و گفتم مرد من حداده. هی هی requeme on water گوش می کردم و قربون صدقه اش می رفتم. رفت کنار، منم ضایع شدم!!!
الآن چاره ای نمونده جز قالی و جلیلی
یه حساب احتمالات برا تیم فرهنگی سعید که ماکسیمم وحید و نادر باشه باز کردم وگرنه
عقلم میگه قالی

سپس با صدایی عمدا فوق نازک دکلمه می کنم: پادشاهی پسر به مکتب داد... الخ، دکتر راحمی نیم خیز می شود

مجید: اوااااااااااااااااااا (او که به شباهت خود با مصطفی زمانی واقف است دهان از تعجب گشوده اش را نمی بندد)

هانا: پلو گرون شد.  (تلویحا رضایی؟)

دکتر جوانمردی؛ سعی می کند با خاطرات کره از رمضانیان کم نیاورد. وی با نشان دادن عکس های خود با یانگوم پای صندوق های رای توجه همه را به سمت خود جلب کرده است. همچنین با توزیع نمونه های کیمچی بین جمعیت برای نامزد مورد علاقه ی خود رای جمع کند.

فاطمه و حسن، بچه بغل: جلیلی جلیلی جلیلی جلیلی جلیلی.

آنها با پخش یک کلیپ حرفه ای حمایت قاطع خود را از کاندیدای اصلح اعلام کرده و تقاضا می کنند هرچه زودتر کلیپشان زیرنویس شود. آلفردو برای زیرنویس کردن سریع داوطلب می شود ولی می کشمش و می نشانمش و ازش قول می گیرم به شرطی که دو بار در خلوت آواز de colores را برایم با دکلمه ی وسطش بخواند، اینقد خود بروزی نکند جان مادرش

امید؛ که از اول جلسه کبرا و مجتبا را مثل عقاب زیر نظر داشته وقتی که با پرسش های متوالی بیژنی مواجه می شود به خود آمده و می پرسد «من کجام؟»

ژژژژ تتتتتت بوم. بنگ تاق تاق تاق

(صدای تشویق حضار)

یک و نیم ساعت بعد، لامپها خاموش شده اند و من در تاریکی کف سالن را طی می کشم. دد دم در نشسته است. هندوانه ای پاره کرده است و از همانجا از نزدیک شدن پشه های مذکر به من جلوگیری به عمل می آورد که دختر عمه، دانشمند هسته ای از تهران، ساک به دست از ترمینال می رسد و با صدای نوک زبانی چنین می گوید:

دختر عمه، دانشمند هسته ای از تهران: ااااایییی دای جان جلسه تموم شد؟ ثـ(ـعـ)ـیده ثـ(ـعـ)ـیده بیا منو هم افکارسنجی کن

من که از ناحیه ی دو پا دچار صدمات جبران ناپذیر شده ام و به طرز واضحی اعصاب ندارم می کوشم همین طی را فرو کنم تو حلقش. در این راه گرچه با ممانعت فضایی مواجه می شوم اما از رو نمی روم و به تلاشهای خود برای نیل به هدف ادامه می دهم.

.......

پایان خبر