دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
cherry
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠
 

من عاااااااشق این دری وریاتم کافه چی:

ناخن انگشت اشاره دست چپم را می جوم. احتمالا با این کار سرگشتگی و ترسهای درونی ام را نشان می دهم. بین این همه جمعیت، همیشه هیچ اتفاقی نمی افتد. همه چیز تقریبا خیلی خالی می شود و هیچ چیزی خالی تر از یک فضای پر نیست. یکی از راه آمد و گفت سلام. گفتم تو کی هستی. گفت؛ من توام. گفتم خیلی عوضی هستی که داری از فراموشی من سوء استفاده میکنی. خندید و گفت نترس شوخی کردم من فقط یک گیلاسم. بعد به یک گیلاس تبدیل شد و بلافاصله ناپدید شد. جوری ناپدید شد که هیچ گیلاسی تا بحال اینطور ناپدید نشده بود. من هم یک تکه از ناخنم که نوک زبانم بود را آرام تف کردم بیرون. لاجرم یک تکه از من در فضای بی نهایت اتاق و پرزهای بیشمار فرش، گم شد.

آهی کشیدم و گفتم؛ که اینطور.