دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
نباید دست روی دست گذاشت
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥
 

         به شدت انگلیسی می خوانم تا بعد از دانشگاه درس بدهم و ترجمه کنم. علاوه بر آن روی قضیه ی گواهینامه هم مانور می دهم. آیین نامه را یک دور ورق زده ام. رانندگی را هم که از 15 سالگی بلد بودم. فکر می کنم تکلیف گواهی نامه هم در همان شهری که قبول شوم روشن میشود. کتاب های مالی ام را دوباره خوانده ام و الآن هم مشغول خواندن قدیمی ترین آنها هستم تا پرونده ی آن را هم ببندم. توی ذهنم برنامه های پولی  زیادی دارم. کمر دردم ادامه دارد. دعا کنید. باید ورزش کنم. اتاقم را مرتب کنم. دلم می خواهد زمان زود بگذرد. دانشگاه، شروع شو. می خواهم نقاشی هایم را بفروشم. من پول نیاز دارم تا بتوانم بدون پدرم زنده بمانم. آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی! فقط حرف می زنم. عمل کنم لطفا"!!! پیشنهادت چیه؟