دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
سلام جناب آقای امام زمان. 5
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

صدای گرگها تبدیل به صدای خروس ها شده. من نماز نخوندم. من نماز رو نمی فهمم.

توی همین اتاق بود که دو سال وانمود می کردم نماز می خونم تا فقط سایه ام روی پرده پنجره ای بیفته که توی تیررس زاینده ی رها کننده ی باج گیری بود که از توی آشپزخونه سیاه بازی سایه های پرده ی اتاق من رو تعقیب می کرد.

اون کسی بود که ترس و دروغگویی رو با من بافت.

توی همین اتاق نبود. بعدش من رفتم جایی که الآن اتاق علیه. اتاق رو به دریا. اونجا بود که دوره ی ذکر می گرفتم و تعقیبات می خوندم و سعی می کردم سکوت کنم و ببینم دلکم واقعا چه احساسی داره. اونجا بود که از حاشیه ی مفاتیح وای می ایستادم جلوی طلوع افق روی دریا و تا وقتی که رنگ آسمون عوض شه، چی بود؟، سِوِنتی پرسِنت شور، گمونم یافتاح می خوندم.

توی اون یکی اتاق بود که روزی یه سخنرانی گوش می دادم و بعد تعدادش بیشتر شد اونجوری که مجازا سیگار با سیگار روشن می کردم و یه کارتن huge بقایا از اون اتاق مونده