دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
غذا دادن به RAGING BEAST
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

اولین کاری که امروز کردم آزاد کردن حنایی ورپریده از توی خوابگاهش بود. عین چوپون کیشش کردم تا بالاخره حضرت آقا تشریف نحسشونو بردن توی لونه شون!

ببین یعنی این بچه شبها انگار عین گیاهای کراسولاسه هرچی قوقولیقوقو داره ذخیره می کنه و سر صبح مثل کش تمبون ناگهان همه ش رو آزاد می کنه. بشماری شاید پنجاه تا پشت سر هم میخونه

اینقد که میخونه

خیلی هم گلادیاتوره! نوکش به عمق سه سانت گوشتو می کنه! وقتی کم میاره هم چار دست و پا می پره سمتت. بالش رو می کوبه تو صورت قربانی یا با پنجولهای تیزش فرو می کنه تو طرف. اگه خودشو با پا بکوبه به ساق پات جاش تا یه ماه کبوده

رفیق فاب علیه. عین طوطی دست آموز آکروبات می کنه تو دست علی.
دد رو می شناسه. صدای ماشین دد که میاد محاله آواز نخونه.
دشمن خونی مامانه. خوشم میاد هیشکی حریف مامانم نمیشه ولی این یه الف بچه انتقام کل جامعه ی بشری رو از مادره گرفته.
من؟ قربونش میشم! حنایی مامانشه مژه تو بغلت که می گیری اینقده پراش نرمه مژه اینکه میاد تو دستم یه کارایی به سرش میارم که خان داداشم غیرتی میشه! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل LOL