دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
تله پاتی مثانه ای
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳
 

داشتم از جیش می ترکیدم. در اتاقمو که باز کردم روبروم علی هم درش باز شد. به! باز من خواستم برم دسشویی گل پسر با زنبیلش جلوجلو وایساده تو صف. دویدم که زودتر برسم عطرش تیز تو بینیم پیچید کاشف افتاد سر بیرون روی داره. زدم رو ترمز

مادره: کجا؟ میری دانشگاه؟

علی: نخیر زایشگاه!

مادره: پوشک و شیر خشک یادت نره

من: خنثی

 

پ.ن: هرگز وقتی میخوای بری عابربانک و می بینی منم دارم از روبرو میام جرأت کل نداشته باش یعنی بد می بینی! فیلمش موجوده