دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کورنومتر قلب دارها
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۸
 

مطالعه با کورنومتر رو از برنامه ی صعود یاد گرفتم. قبلا ورزش با کرنومتر رو امتحان کرده بودم. حتی یک ثانیه از پرت وقت و حواس پرتی و ناکارآمدی نباید تو رکورد بیاد

 

اسم کتاب: آخرین جنبش های هنری قرن بیستم

نویسنده: ادوارد لوسی اسمیت

مترجم: علیرضا سمیع آذر

حاشیه ی صفحه 35 نوشتم:

college = کالج
collage = کولاژ

و گوشه ی صفحه 41 از جکسون پولاک نت برداشتم، اولین نقاشی که بوم رو کف اتاق میذاشت و روش رنگ می پاشید.

می گفت به مقاومت یک سطح سخت احتیاج دارم. وقتی دور تا دور نقاشی می چرخم حس می کنم توی نقاشی ام نه اینکه فقط مثل یه قاب بهش نگاه کنم

یکی از آثارش توی موزه هنرهای معاصر تهران هست

و وقتی به صفحه ی 57 رسیدم از فرط اشتیاق و زیاد شدن علامت های قلب لبه ی صفحه کج کج نوشتم:

این مترجم سمیع آذر چه خوش نویسه (قلب)
منو یاد رویین پاکباز می اندازه اونجایی که برا خودش تو کتاب درجستجوی زبان نو  جولون میده

 

کلمه های قلب دار زیادن. میخواستم اینجا لیستشون کنم، همین طور هم تو فیش هام نوشتم که راجع به اون زن و شوهر نقاش مکزیکی دیگو ریورا و فریدا کاهلو کنجکاوی دارم.

بعد از دیدن مسیح یوحنای مصلوب که سالوادور دالی !!! کشیده مخم سوت کشید و کشیده شدم تو میدنایت این پاریس و هی هی میخوام ازش بپرسم آی مرد تو چی بودی؟

توی این تابلو داشت با توهم عمق و پرسپکتیو وحشیانه بازی بازی می کرد، لوسی اسمیت میگه. من میگم با اون قایق اون پایین میخواسته چی بگه؟ مسیحش به چی خیره است؟

آیا من حوصله دارم اون همه قلب رو بریزم رو مانیتور؟