دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
باده ی شبگیر
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱
 

امشب راز رو جرعه جرعه جرعه جرعه جرعه

و وقتی یاد رفقام تو مخم می پیچه

اینکه پشت به پشت و دست به دست هم وایسادیم و دل دل دل برا همدیگه تنگ می کنیم

حس مسلمون بودن بهم دست میده

به نقاشی هایی که کشیدم نگاه می کنم

طوطی هندانه ی روی شونه ی مسرور

علی پشت تراکتورش موقع گرده افشانی نخل

خولیان که عین وحشیا داره پانک میده

لبخند ژکوند مبشر با پیرهن چارخونه ی رنگای پرچم ایران. لنگ اسکاتلندی ای که رنگ چارخونه هاش تبارته. که دلم براش مییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییره

مها که آخرش نفهمیدم مها یا محا و یعنی چشمای قشنگ که تو قطیفم عاشق انتگراله عین انتگرالای کوفتی ای که ما تو دبیرستان سر کوچه می گرفتیم

مریمی که ماچین افطارا هندونه میخوره

حبیبی که عاشق نگاه کردن به عکس هندونه اس

هشامی که هی بالا بالا نگاه می کنه

حشام هشام؟ دویی که

سر سر کردن سامی وقتی از لیالی صالحیه میگم و سختگیری هاش

دیانا که سعدی میخونه و دوغان و ترکیّت خوشگلش

 

پام و جمع می کنم تو سینه ام و به خودم میگم هاااای خوش می گذره