دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
جمع آوری اطلاعات
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧
 

امشب با سه نفر چت کردم تا درباره ی دانشگاه اطلاعاتی کسب کنم.

اولی عمران می خواند. روزه نمی گرفت.

گفت دور و بر جنس مخالف آفتابی نشو لااقل تا سال سوم.هوای مدیر گروه را داشته باش چون تقریبا همه کاره اوست.عصبانی اش نکن و اگر می توانی خودت را به او نشان بده چون نمره ها زیر دست او رد می شود و در انتخاب واحد ها نقش دارد.

دومی جراح پلاستیک بود. در روسیه زندگی می کرد و از خرابکاران کوی دانشگاه

با من مخالف بود و نمی خواست راجع به اتفاقی که افتاده صحبت کند. خوشحال شد وقتی شنید با مطالعه جهت گیری سیاسی ام را انتخاب کرده ام. به نظر می آمد کم می داند اما محکومیتش نشان می داد که زیاد هم بی تقصیر نبوده است. ازاو یاد گرفتم که بی گدار  به آب نزنم. حالا با هرعقیده ای که می خواهد باشد. بی تجربگی نکنم.

سومی با وجود اصرار من نگفت که چه خوانده است.دائم راجع به قلیان حرف می زد و در آخر هم گفت که سه ترم مشروط شده است.

گرچه آدم درست و مؤدبی نبود اما از او یاد گرفتم که زیاد درس بخوانم و کلاهم را سفت بچسبم تا باد نبردش.

برای امشب دیگر کافی است. شما هم برایم بنویسید.

 راستی وقتی داشتم دنبال یه عکسبرای این پست می گشتم این عکس رو دیدم. یه جور طنزه. بامزه بود حیفم اومد براتون نذارمش.

فعلاً بای