دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
 
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٦
 

پ.ن:

شأنش بود تنهایی میومد

 

تو من یادت میمونه

 

It has to, hasn't?

پ.ن:
جمله، دکترین یه شوالیه ی اسطوره ای اسپانیایی قرون وسطاییه که اسم دقیقشو باس تو کتاب نگاه کنم
.... de ....
رو مطمئنم :)))
خو مگه چیه

پ.ن:
این دیشب بنوشته اس

کتابه رو آوردم کاشکی کتابا کنترل اف داشتن زخما هم کنترل زد :))) اسم اینه دُن سوئرو دِخینیونس «Don Suere de Quiñiones» 

اینو تو اتوبوس دانشگاه خوندم. جاده پانوراما فیکس جلوم بود صندلی جلو، برقم گرفته بود اول خیره شدم بعد گریه کردم بعد مِید مای مایند
هنوز بار قصه ی خفنش بار اون دلاوری ها و دل دل دل آوری ها رو سینه ام سنگینه

پ.ن:

جمله جمله اش قشنگه نگا! «مکالمه وقتی خوب است که آدم بخواهد گفته ی خودش را به خودش بقبولاند» یا «فراتر از آن؛ می کوشید نشان دهد که درست مثل دیگران است...»یا «شیفتگی اخگر خداست که بخت می نامیمش »یا اونجایی که به رسم عربای بیروت که نه رزمنده های حزب الله رو سرشون برنج می ریختن wow یکی بره ریشه این تردیشنو در بیاره! نه، بره دور تا دور ساحل مدیترانه تو عروسی دوستاش شرکت کنه و ببینه بُرد این برنج پاشی تا کجاس :)))

spain has a whole universe to offer

یکی اینو از دست من بگیره