دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کراشینگ هاگ
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

نوشته:

ساعت چهار صبح بود که از خونه زدم بیرون. مسیر خونه تا فرودگاه نسبتا شلوغ بود. مردمی که قدر آخرین شب قدر را دانسته و قید خواب خوش شبای خیلی خیلی کوتاه تابستان را زده بودند، در راه رسیدن به منزل بودند.
 
چند وقتی بود که ماموریت نرفته بودم. اما امروز باید می رفتم بوشهر. ماموریتی کوتاه اما پرکار و فشرده. به فرودگاه رسیدم. مطابق معمول  از استرس جاموندن از همه زودتر رسیدم.
 
هواپیما وقتی اوج گرفت، هوا تاریک بود و تهران شب زنده دارِ سحری خورده و نماز صبح خوانده، خودش را برای یک چرت کوتاه آماده می کرد. این را از کم سو شدن نور شهر بر فراز شهر به راحتی می شد فهمید. کمی به گپ زدن با همکاران گذشت.

پ.ن:

کاشکی اتودم دم دست بود تا دورش یه کادر می کشیدم و چند تا قلب بالای اینا میذاشتم:

مردمی که قدر آخرین شب قدر را دانسته و الخ
تهران شب زنده دار سحری خورده و نماز صبح خوانده خودش رو برای یه چرت کوتاه آماده می کرد

از خوندن اینا یه حس هاگ ناگهانی و کراشینگ بهم دست داده
میخوام لپتاپ رو بغل کنم و اینقد محکم فشارش بدم که جیغش در آد
:))))