دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
سلام
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٢
 

بعد از مدت ها دوباره می نویسم. تا به حال با اینترنت مشکل داشتم اما چند مرکز کامپیوتر توی دانشگاه پیدا کرده ام که اگر خدا بخواهد همه چیز دارد حل می شود. من خوشحالم. دوستی به نام فرشته پیدا کرده ام که خیلی دل باز است. خیابان های این دور و بر را کم کم دارم می شناسم. در چند تشکل عضو شده ام. وحشی بازی غرب گرا ها را در دانشگاه دیده ام که شیشه های آمفی تآتر را شکسته اند. بچه مذهبی های جالبی دیده ام. اینجا من زیاد راه می روم. پاهایم اوایل مقاومت می کرد ولی کم کم با من می آیند. روز ها از هشت تا هشت بیرونم. چادرم آنقدر خاکی می شود که هر شب مجبورم آن را بشورم. دانشکده ی ما خیلی قنگ است سعیده. راست می گویی. و آن ته ته هایش. جاهایی بکر که من هنوز ندیده ام. من خوشبختم.