دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
من. سعیده. به دنبال کار(به ضمیمه ی آخرین اخبار شیرازستان)
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۸
 

تصمیمم را که گفته بودم. می خواهم دیگر از پدرم پول نگیرم. یک ملیون توی حسابم دارم.عینک اینا همه اش به جز یه دویست تومن همه از پس انداز های خودمه. اما توی این یه ماه مطلقا از جیب خوردم. چشم بد به دور حتی یه ریال هم نتونستم به پولهام اضافه کنم! به ده ها جا سپردم. البته جوینده عاقبت یابنده بوَد ولی باید خیلی زحمت بکشم تا بشه از پس یه کارهایی بر بیام. من که دیگه خسته شدم. تایپ می کنم. تراکت های همایش های بروبچس انجمن رو می زنمگاوچران اما هنوز که هنوزه نتونستم یه ریال خارج از این چارچوب کار کنم.

بار ها فکر کرده ام که می تونم توی این دنیایی که همه به فکر کار خودشونن یه ریال نون بخور و نمیر کسب کنم اما ای دریغنگران. ای دریغ که باید بدوم تا آخرش بتونم به یه پس انداز معقولی برسم تا ترم های بعدی یه گل خونه اجاره کنم. تازه ماشین هم هست که شده قوز بالا قوز. البته اینم بگم که ماشین داشتن توی دانشگاه هم چتر بازی های خاص خودش رو داره دیگه. می دونین که اگر تو ماشین زیر پات باشه دیگه دور و بری هات شیک می شن و از اتوبوس واحد نشینی دست بر می دارن. بعدشم خر بیار و باقالی... پس اینو اجالتا(عجالتا!)قهر بی خیال.

تازه یه چیزای باحالی هم راجع به شیرازی ها در آوردم. مثلا اینکه دائم میگن«ها!». به فلکه می گن «فِل که».کاکو گفتن هم که بالکل تخصص خاص خودش رو داره. وقتی هم می پرسن این چنده می گن«این چنه؟»نیشخند. ( این وقتی استاد ریاضی ات شیرازی باشه -که هست!- یعنی مصیبت.  ) این استاد ریاضی هامون خیلی ماجرا دارن! دو قلو اند. هر دو هم توی کلاس های کنار هم ریاضی درس می دن. وقتی یکی شون ساکت می شه صدای دومی بلند می شه! یه بار شیطونی ام گل کرد و خواستم ازش بپرسم شما ها تا به حال شده جای هم کلاس برین یا نه؟چشمک