دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کار من است
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٤
 

تس جلوم باز بود. میخوندم و میخوندم و نه چندان بلند با خودم داد می زدم
« wow! this is beautiful...»

مام از تو آشپزخونه مدام می پرسید سیبِ چاقو شکن میخوای؟ چون سیب درختی بود که میوه هاش از سفتی چاقو ها رو می شکست. البته واضحه

جانب جمله ای، آیه ای که ازش خیر ندیدم، از سر کلافگی، با مودب ترین لحن ممکنم گفتم بله لطفا که بس کنه

عین جن جلوم سبز شد و صورت گل انداخته ی سیبو گرفت تو صورتم. نگا به بلاشش کردم اونچنانی زنده بود. با اون سرخ vivid اولین کلمه ی دم دست زبونم اینا بود، لعل سیراب به خون تشنه

داشت می رفت بخوابه، گفت چی؟ و براش مهم نبود که چی

کلمه کلمه های غریبه ی کتاب و قرمز فامی ِ کمرنگِ یه تصویر، دست گذاشته بودن بیخ خرخره ام و میخواستن بکشنم. وز پی دیدن او، دادن جان،

کار من است