دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
این روز های خشن
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
 

محرم است. من رهپویان می روم. همان جایی که چند نفر سال پیش شهید شدند. در همان انفجار. ما سید انجوی را دوست داریم. او مرشد ماست. شوخ و مهربان و خاص. من دوستان مذهبی زیادی دارم. امتحان ها دارد شروع می شود. سرم شلوغ است. می خواهم حج بروم. من آدم خوشبختی هستم. سوزم کم شده. گرچه از خودم بدم می آید. به قول منِ قدیم...

دل من باز مثل سابق باش / با همان حس و حال عاشق باش

وبلاگم خسته کننده شده است. خودم هم می دانم. باید کاری کرد. می کنم.