دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
بی برقع... و بی معجر، هم قافیه با هاجر، خنجر تو به دل داری، یا جای زبان خنجر.
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸
 

بعد از مدتها بی هیچ برقعی روبه رو گز کردن و چشم تو چشم شعر نامحرم کردن
نمی دونم قطار پشت قطار با کدوم ساربونی شترانه چار کلام پچ پچ کرده بودم
اصولا نمی دونم کار خیری محسوب میشد که پریود شده بودم و نماز فتوشاپی از گردنم ساقط شده بود
بار رو دوشمو سبک کرده بودم پای درختی که نه معلومه سروه نه معلومه شعله دراز کشیده بودم
عصر تابستونمو سر می کردم چشم نیمه باز و نیمه بسته خیالم تو در و دیوار می خورد و بر می گشت
و دور سرم به صورت یه مشت دایره های متحد المرکز پرسه میزد آآآخ از سرگیجه دستشو گرفته بودم و نشونده بودمش پیش خودم
که بیا نگا کن خاله برات ارکیده ی فلائنوپسیس بکشه تموم شد خط هاشو کمرنگ کردم که با آب و رنگ بیفتم به جونش
نفهمیدم چطوری چشم منو دور دید و پرررررررررررررررررر سه در خیالو واکرد جلوم
اولش تو دلی بعد یواش یواش صدام بلند شد و خشخشششـِش رفت و دهن روضه خون لای یخ مانیتور خان باشی هن هن کنان گرم شد و
دیگه لازم بود دستی از غیب بر آید و من که سرتاپا جرقه، دود دود دود ازم بلند بودو هل بده کنار و دوشاخه ام رو از برق بکشه
تاب من بلد نیست بیشتر از چار، چار تا شعر توان با خودش بیاره
مگه چیه

نکته اش اینه که خشک بری خیس برگردی و درشت تیتر بزنی:

بی برقع... و بی معجر              هم قافـیه با هاجـر

خـنجـر تو بـه دل داری              یا جای زبان خنجر؟

 

 

پ.ن:

http://parsedarkhial.blogfa.com/

پ.ن:

کلیک می بزرگد