دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
بلغارستان، وارنا
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱
 

بعدشم، به یه آدم ذاتا مسافر بگن بتمرگ کنج خونه چه معنی ای میتونه داشته باشه؟ بله؟
بلغارستانم که مالید، دد نچ آورد تو کار که دکتر ضیایی گفته وارنا؟ وارنا! وارنا فلان! ای امان!
حالا یه عده میرن فس فس فساد میکنن به من چه دخلی داره، سفر آموزشیه، ئاه این سیدا دست شما
کلی گاز اس هاش دو بستم به ریش سیدا، سیدا اله، سیدا بله، مرد حافظه ی ایران، گوگولی مگولی
نع که یوخ که نچ که نو وی! به خرجش نرفت که نرفت که نرفت که نرفت که نرفت که (آیکون کوبیدن کله به دیفال)
میترسم شهریور نشده به قول پریسا آفتابه بگیره رو مکزیک رفتن ما اینام روبان کتاب من گردن شکسته رو
قیچی کنن هرچی حق و حقوقمه هاپولی beber یه آب طالبیم روش. یعنی ئه! تف!
تو چی میگی؟ چرا اینقد نصفه شبی(12:28) رکیک شدم! نه واقعا خودتو بذار جای من! من سیدا موخام :(

یک دو سه آزمایش میشه
هوی برادر بوترابی! پرشین بلاگت چشه؟

پ.ن:
ساعت 12:39

پ.ن:
این یادداشت مال دو روز پیشه
وقتی پشت سر هم چندین یادداشت توی پرشین بلاگ می فرستی
از یه جایی به بعد ارور میده
انگار تعداد پست های فرستاده شده در روز یه محدودیت ناگفته داره
ریست شدنش هم مطابق ساعات کاریه یعنی هفت صبح نه دوازده شب
:(

فک کنم باید پست های چند قلو بزنم

 

پ.ن:
پیدا کردم که ناصر خان دهقان خودمون (!) وبلاگی داره به اسم سفرنامه ی وارنا!!!!!
که اون رو اینجا بخونید
http://golden-sands.blogfa.com/

دارم میخونمش و ضبطش میکنم. پنج روز از سفر گذشته و من کم کم کم کم حس می کنم حقیقتا چیزی رو از دست ندادم
:)
خوبه که آدم به این نتیجه برسه
ولی با سیدا تا تو جهنم هم سفر رفتن می ارزید که حیف شد
:(