دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
هرچیز که در هرشب من میگذرد
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦
 

شب با همه سرّش، به همه حادثه هایش
با آن تپش اندودی مجهول هوایش

با ساکتی بی کم و کسرش ز پس روز
با بال و پر  ِ وا شده بعد از قفس روز

بعد از دو سه تا شعر و دو نقاشی و آواز
چون هر شبِ من، قصه ی شب می شود آغاز

من گرچه تنم بسته به زنجیر محالات
یک داغ کهن دارم و یک اسب خیالات

میخواهم از اینجا شدن، این دل گله دارد
از غرش رؤیای چنین، عربده دارد:

خود را بتراشم بشوم لایه ی دیگر
الله صدایم کند «آن آیه ی دیگر»!

دلگرم رجز خوانی و تن داغ رشادت
پنجاه غزل را بسپارم به شهادت

آواره نباشم، ورقی پاره نباشم
چون گنبد زرین دم خمپاره نباشم

با رنگ و قلم، تازه کنم هرچه رقیق است
نخ پاره کنم هرچه گلوبند عقیق است

خون گریه کنم، خون بتپم، خون به کف آرم
هرجا بروم، هر قدمم، بانگ دف آرم

روز از پس شب یکسره درگیر تو باشم
شمشیرزن عشق جهان گیر تو باشم

 

پ.ن:
..../..../..../.. نیشخند