دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٧
 

تو کشش و کشمکش و صدای شکستن بشقاب شیشه ای با جست پاش، از چشاش رگ خون در می اومد چنان به سمتم حمله کرد دست بلند کرد که بزنه دستمو از ساق کوتاه کنه من حرکت نمی تونستم بکنم صدای تق پشت تق پشت تق رو می شنیدم و هر لحظه منتظر بودم کی تموم میشه

میگن دل دخترجماعت نازکه

ولی خوب مال نازکی دل نیست یه حس حول بدیه

نشستم به دستم خیره ام چشاش و اون تاختی که به سمتم زد تو سرم زنگ میزنه

سنگدلیش منو میترسونه
میخوام خودمو بغل کنم ناز کنم بگم ایتس اوکی نو بیگ دیل

وقتی دلم داره کنده میشه حق ندارم به این قسم پدری بگم دست رو یتیم بلند میکنی؟

 

پ.ن:
دور خواهم شد از این خاک غریب