دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
امروز عجیب
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
 

امروز روزی بود که در زندگی من یک نقطه عطف به حساب می آید.من یک داغنشجوی سال اول کشاورزی توانستم به یکی از مراحل تز دکترای یکی از استادانم راه پیدا کنم. این پدیده ی معمولی ای شاید باشد اما همانطور که می دانید لااقل برای من اتفاق سریعی است. کشت بافت و بیوتکنولوژی کشاورزی. من در کلاس ها فعال هستم و با عشق درس می خوانم. از سر و کار داشتن با گیاهان لذت می برم و سعی ام این است که بتوانم بهترین دانشجوی دانشکده باشم. البته در این راه کار زیاد است و من هم موقعیتم با سایر دانشجوها فرق می کند. هم غریبم هم سیاسی. اندیشه ام از عالم برایم مهمتر است و سعی دارم خودم را برای زمان ابرازات شیعه آماده کنم. من هم مانند مولا علی خود را با کشاورزی سرگرم کرده ام و سرگرمی عالی و دلپذیری هم هست. روز ها می آیند و می روند و من به دلیل عدم دسترسی راحت به اینترنت و تنبلی و روزهایی که ١٢ ساعت پشت سر هم را در کلاس ها شرکت می کنم نمی توانم به این وبلاگ بپردازم. می دانم که درست به وظیفه ام عمل نکرده ام و تو دکتر عباسی عزیز و مهربانم به ما وقتی که اول دبیرستان بودیم در آن همایش گفتی که به اینترنت بچسبید و من هنوز که تو را دوباره از نزدیک خواهم دید این چنین نکرده ام. من انگلیسی را به  خوبی می دانم اما هرگز نتوانستم آن طور که باید از آن برای گفتن فکرم بهره ببرم. و قدرت سخن گفتن حالا به هر زبانی می خواهد باشد به چه دردی جز گفتن افکار می خورد؟ من باید فعال تر از این حرف ها باشم. فعال تر.