دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
اثرات بخارات ماش پلو
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳۱
 

سابقه نداره آدمیزاد سر دیگ یهو اینجوری شعرافشانیش فوران کنه، به مولا

یه نفس، یه ضرب، لاکردار نذاشت نفس تازه کنم

 

توی گِلها الاغ دارم، یا
مدرک غرس باغ دارم، یا

بی امان می مکیده ام چیزی
گوشه ی لب سماق دارم، یا

سیب و فلفل، سکنجبین، وانیل
زعفرانی مذاق دارم، یا

داخل دیگ مخ که می جوشد
فکر ها رو اجاق دارم، یا

گرچه این دور و بر نگاری نیست
عشق پر اشتیاق دارم، یا

بهر هک کردن دلی دیگر
جرأت اختراق دارم؟ یا

توی صورت به غیر چشمانم
یک دهان یک دماق دارم، یا

یک زبان گرچه در دهان دارم
قدرت چل کلاغ دارم، یا

با زبان کُرات بیگانه
طاقت انطباق دارم، یا

نصفه شب در تردداتم گاه
پر شالم چماق دارم، یا

به جبینم، همیشه نه، گاهی
عرق ارتزاق دارم، یا

اینکه هشتَم برای نُه گیر است
و مصاریفِ چاق دارم، یا

کنج صندوقخانه ام صد جور
روسری رنگ ساق دارم، یا

حکمتش چیست؟ من چرا گهگاه
ظاهری این سیاق دارم، یا

گاه گاهی که می شوم مختل
ژست و فیگور داغ دارم، یا

کل ایام، کل ارض ٍ پیست
می دوم چون سباق دارم، یا

چه به ندرت در این دو تا پاها
جای سالم سراغ دارم، یا

شصت پایم همیشه بشکسته است
شصت پای چلاق دارم، یا

گفته ای والدین و احسانا؟
چاره ای غیر عاق دارم؟ یا

دلم آجر شده است انگاری
سقف و دیوار و طاق دارم، یا

دو مناره ازم زده بیرون
مسجدی بی رواق دارم، یا

قد مشهد نمی رسد جیبم
نذر شاه چراغ دارم، یا

گوش چسبانده ام به این درگاه
هوس استراق دارم، یا

می شود بشنوم کمی سهم از
جمعه ی اتفاق دارم؟ یا...

 

پ.ن:
..../..../..

پ.ن:

شصت؟ شست؟ :دی