دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
شرف من، درد شست پای من است
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
 

تا وسط ساق میره تو گچ. همیشه دو تا مفصل متوالی رو ثابت می کنند.

این شکستگی فیزیولوژیک شست پا یه چیز ارثیه

پدربزرگ مادری من با شست پاش، حال های خوب به من داده

من همه ی مهربونیم رو از «عباس آقا» دارم. یکی از دو تنها مهربون دو نسل قبل نیاکان منه. بقیه همه سر و تهشونو بتکونی باج گیری بیش نبودن.

بابابزرگ من، «آقا»، عباس آقای کربلائیان اون جوری که اسمش هم راهنما دوبل می زنه، «عباس کربلائیان»، حرارت به ارث گذاشته

چرخ زننده ی تراز یک گود های زورخونه ی یزد، همون کسیه که ژنی توم کاشته که به فرفره چرخی مولانا گفته زکی

آلمانی هم البته بلد بود و یه سیستم ضرب و تقسیم مریخی اختراع کرده بود. دفترچه ی حساب کتاب و قاب عکس سیاه سفید و یه نوار دعای کمیل از صدای خودش. فلسفه ی doge و burn فتوشاپو اول بار از این عکسه یاد گرفتم.

چند صباح آخر عمر البته پارکینگسن هم گرفت و سیر می لرزید. دنیا دو روزه بابا، عشق است، خوشگل زندگی کرد. کلا بی خیالشم. من عمرم به میراث پارکینگسن قد نخواهد داد. یعنی بنا نیست

بین ماها، کامی صورتش شبیه عباس آقاس

جسم لرزنده ی گوشه ی رو به حوض اتاق شیش دری با پنجره ی اُرُسی که ما بچه بودیم می رفتیم تو بغلش و پولکی می خوردیم

یزدی ها، همون کیک یزدی معروف، پذیرایی مجلس ختمشونه. نمی دونم سر چه وحی ای بود، ما نوه فینگیلیا، تو ختم، برا مورچه ها کیک ریز می کردیم. از اون روز صورت بچگیای علی مون یادمه و پچ پچ و حیرت مهمونا

 

درد شست پام شکوه زندگی منه