دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
عید شما مبارک دمب شما سه چارک
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧
 

 

لشگر اس ام اس دهندگان دوزاری

عایا نمیدانید که شعرهای بند تمبونی با مضامین مذهبی

تا چه حد ویل پیس می آف، هان؟


 
 
الهی مامان قربون خندت بره ^^ باز چی شده؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٩
 

 

 


 
 
مای گاش
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٧
 

 

 

گوش بگشای! که بلبل به فغان می گوید:

خواجه تقصیر مفرما، گُل  ِ توفیق ببو!


 
 
سپیدارترین
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
 

 

 

 

 

افق تا افق پیش چشمت کویر

زمین تا زمان بر ضریحت اسیر

جهان زنده شد تا که گفتم ز دل

امیری حسین و نعم الامیر 

 

پ.ن:
به گیسوی خود پیچ و تابم بده


 
 
.
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
 


اولن قربانی امر به معروف نه و فدایی امر به معروف
انگار که امر به معروف تسونامی باشه یا گردباد آسمانی
فدایی امر به معروف

ثانیا، فدایی امر به معروف داشتن
نشونه ی پیغمبر کشیه
و قومی که پیغمبر کش شد باید خودشو برای عواقبش آماده کنه
:|


 
 
چچن تو قفقازه، درس بالاسر آذربایجان / می بینین که به ایران از سوریه نزدیکتره!!!!
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٥
 

کلیک می بزرگد

دو تا نکته؛

یک اینکه
وختی روسیه  چچن رو قتل عام کرد و صد هزار غیر نظامی رو کشت
بغل گوشمون بود، می تونستیم ازشون حمایت کنیم که القاعده ای ها سر تو کار نیارن

دو اینکه
به ایران از سوریه نزدیکتره چچن
به قول رائفی پور، فک کردین اگه تو ایران موقعیت کشتار و جهاد شیعه ها براشون فراهم باشه
مگه مرض دارن این همه راه بکوبن برن تا سوریه
یه شبه میتونن ارومیه و اردبیل و تبریزو به توپ ببندن


 
 
چچن
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٥
 


روسیه چچنی های مسلمونو کشت
بعد عربستان سعودی اون منطقه رو دریافت
حالا هم چچنی ها شدن پیاده نظام سعودی و امریکا
مسأله ی چچن
مسأله ی کمکاری ایرانه
....
ماها اگه چچن رو در آغوش می گرفتیم
مثل کاری که توی یه بازه ی کوتاه
چمران و موسوی و موسی صدر کردن
چچن الآن حزب الله داشت
....
ما مسئول جهنم رفتن سلفی های چچن هستیم
مسلمون های مظلومی که
یه گرگ کشتشون
و گرگ دیگه ای اونا رو پیاده نظام خودش کرد
که براش آدم بدرن
....
فرق چچن و لبنان چیه
لبنان مظلوم بود
چچن مظلوم بود
لبنان شیعه بود و چچن سنی؟
این توجیحه حبیب های من؟
بوسنی هم سنی بود
پس چرا چچن رو ندیدیم و بوسنی رو دیدیم؟
مگه بوسنی رو به اندازه ی کافی دیدیم که چچن رو اصن ببینیم؟
همین ماجرا، نشون به همین نشون، عین میانمار
همیشه داره تکرار میشه
....
خدایا
معذرت میخوام
ببخش
....
من دختر ترسوی یه خانواده ی ترسو که به کتاب و سخنرانی اعتیاد داره
و سر همین اعتیاد فرق سره و ناسره رو لنگ لنگان فهمیده
و برای فرار از پزشک شدن و فرار از خونه
تو دور ترین شهر از منزل، داره کشاورزی میخونه
و سر همین فرار
تحصیلشو دو سال اضافه تر کش داده
اما همین تحصیل بیخ خرخره ی وقتشو گرفته و نمیذاره کار کنه
با یه نفس چاق و پروپیمون و فرمانروا
که از رساله بسیار فاصله داره
و زبان و نقاشی بلده
....
منو به خاطر ترسیده بودن و نفسپرست بودن ببخش
هرچند اینا ارث پدریه و نقش فی الحجر دوره ی کودکی
ولی چون پیامبر عقل هست دهن من برای گفتن بهانه باز نمیشه
....
از وظیفه ی من در مقابل چچن و بوسنی و کشمیر و فلسطین و میانمار
دختر ترسوی توی درس و زندگی گیر کرده بودن
چیزی کم نمیکنه
....
جهادی که کار ما بود
سلفی ها دست گرفتن
چیزی که باید ما واسش گریبان چاک می کردیم
بدلش دست همه افتاده




پ.ن:
خاک تو سر انقلاب یک تنه ات کنن مرتیکه
بشین درستو بخون

یه نمونه

از جهاد برای کشمیر فقط قمیش اومدن واسه رئوفو بلدی

 

پ.ن:
در آپارات ببینید


http://www.aparat.com/v/7BJ4o


 
 
^^
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٧
 


 
 
روی حرف بزرگترها هی چی نگو
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳
 


 
 
.
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٩
 


مشهد اردحال کاشان
مردم به امام نامه نوشتند و امامزاده ای امام فرستاد برای رهبری مردم
حاکم امامزاده رو کشت و پیکر قطعه قطعه اش رو لای قالی پیچید
مراسم قالیشویان از اونجا اومده

 

 


 
 
فکان قاب قوسین او ادنی
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۸
 

 

()


 
 
.
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۸
 


تا تو باشی در ماجرای اسماعیل قپی در نکنی


 
 
سخنرانی فارسی سید حسن نصرالله
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۱
 

 

^_________^

Titleسخنرانی فارسی سید حسن نصرالله

 

پ.ن:

http://dl.masaf.ir/film/video-clip/wWw.MaSAf.Ir-Farsi-Nasrollah.flv


 
 
چنان در بند زلفت پایبندم
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٥
 

رائفی حرف که میزنه

چنان جذبه

چنان حل شده تو حرفیه که میزنه

دیدی اصن پلک نمی زنه

اینگار هر کلمه ای که میگه عشق می کنه

as if it is a part of his personal legend

 

پ.ن:
انگاری که زمان نمی گذره
پلک نمیزنی
غرق شدی و حل شدی و با آب یکی شدی

سر که بر میداری
ساعت ها رفته و دست و پا خواب رفته و چش می سوزه

پ.ن:
حرف زدن رائفی منو یاد نقاشی کردن خودم میندازه و زبان خوندنم
برا همینم هست پاری وختا توی وخت تنگ، اگه بنا باشه نقاشی کنم روی زمینه رائفی گوش می کنم

پ.ن:
12 ^^


 
 
ای بر پدر هرچی پرسپکتیو یه نخته ایه
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳۱
 

Raefipur Milad hazrat zahra 4 دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ۳۰ فروردین ۹۳ در هیئت مکتب الزهرا+گزارش تصویری

چش آدم خط کش به دست میشه

 

پ.ن:

http://dl.faraghlit.com/Song/Ostad%20Raefipur-Milad%20Hazrat%20Zahra-93.01.30.mp3


 
 
گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٩
 

 

پ.ن:
به حال خودم اگه بذارین روضه ی پسرکمو براتون میخونم


 
 
.
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۳
 

 

در سرآغاز تنها کلمه بود

و کلمه نزد خدای یگانه بود

 

 

 

پ.ن:
5

پ.ن:
و تلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه

پ.ن:
یا حمید بحق محمد
یا عالی بحق علی
یا فاطر بحق فاطمة
یا محسن بحق حسن
یا قدیم الاحسان بحق حسین

پ.ن:
پر ز پر گفتن از آوازه ی آن پنج نفر

پ.ن:
لامکان تا قد و اندازه ی آن پنج نفر

پ.ن:
جمعیت شیعه 
1.ایران 70ملیون
2.هند 55ملیون (حیدرآباد/بنگلر/گجرات) (!!!)

پ.ن:
به خاطر قسم آیه ی رئوف واتساپ نصب کردم
محاله کشمیر نرفته بمیرم

 


 
 
بمیریم
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۱
 

شوریده و شیدایی و مستانه
 بمیریم

پ.ن:
مهلت بده ای عمر نفس گیر
که شاید
خونین کفن و شاد و شهیدانه بمیریم

پ.ن:
شهیدانه بمیریم


 
 
.
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥
 


مقوله ی عقل و نفس با عقل و دل فرق می کنه


 
 
....
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤
 


حسن ظن به خدای متعال
خاطره ی این سرزمین ها را زنده نگهدارید

پ.ن:
http://anti666.ir/forum/thread-34115.html

پ.ن:
یه قلب کوچیک تر لازم داریم
این چه وضعشه


 
 
وقتی داریوش ارجمند، بساط تبلیغات ضرغامی را بهم می ریزد
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٢
 

[تصویر:  57344_208.jpg]

داریوش ارجمند بازیگر مشهور سینما و تلویزیون نیز که روز یکشنبه به برنامه ای تبلیغاتی و زنده دعوت شده بود نیز با کنایه و شوخی از این تبلیغات انتقاد کرد.

داریوش ارجمند در واکنش به مجریان برنامه که بحث را به هر طریقی به موضوع برنج می کشاندند گفت:  اینکه در غذاها برنج هم باشد، افتخاری نیست، آن هم با این برنج های سمی در این روزگار.

مجریان که دست پاچه شده بودند گفتند: بعضی از برنج ها مثل اوازه اینطور نیست.

بازیگر نقش مالک اشتر سریال امام علی (ع) به کنایه گفت: خدا توفیقش دهد، خدا خیرش دهد. 

وی ادامه داد: اینجا، یک طرف پرچم ایران برافراشته شده و در طرف دیگر پرچم این برنج.

ارجمند در ادامه این سئوال را مطرح کرد و گفت: این همان برنجی است که هفته ای 110 میلیون جایزه می دهد؟ اینها کجا می کارند و برمی دارند و فروشند، بگویند ما هم برویم آنجا.

این بازیگر سینما و تلویزیون تصریح کرد: مگر اینها چقدر در می آورند که 110 میلیون در هفته جایزه می دهند.

وی افزود: لااقل، قیمتش را پایین بیاورند و به جای آن، این قرعه کشی ها را تعطیل کنند.

ارجمند در پایان گفت: البته جنس خوب که تبلیغ نمی کند.

مجریان برنامه که از اظهارات داریوش ارجمند متعجب شده بودند، اعلام کردند که باید قسمت دیگری از برنامه پخش شود.

در همین حال، ارجمند گفت: بریم که کار دارد به جاهای حساس می کشد.


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٥
 


رسول الله می گفت برادرم جبرائیل

^____^


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
 

 

مربع حرمش رشک هشت باغ بهشت

 

پ.ن:
خیلی خلوت هوامو داشته باش


 
 
نفس عمیق دارم
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
 

 

صدای طنین دار و حالت حساس،
علنا چمران خونم اومده بود پایین اواخری

 

 

پ.ن:
«راستش را بگو»
سریالی است
کارگردانش آقایی است
بنام محمد رضا آهنج
که اسم فامیلی باحالی دارد
در آنجا
امیر خان آقایی
شده چمران
و من بسیار می پسندم

توی چمران اولین چیزی که توجه آدمیزاد را می گیرد
در اولین لایه، صدای بم پر حس و بس عمیق اوست
به ظن من

ئهم!


 
 
حسین ــین کفن ــئه اوپسوبنیدا
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
 

 후세인은 카밴이 없습니다

 

 

پ.ن:

후세인 حسین
은 حرف اضافه نشانه فاعل
카밴 کفن
이 حرف اضافه نشانه مفعول
없습 نیست، ندارد
니다 نشانه احترام فعل (چوندمال)


 
 
بی عنوان نوشتن انگار شده عادتم، به جای ...، بصیرت یعنی این؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸
 

به گزارش جهان، در گفت و گوی شبکه المنار با یکی از محافظان سید حسن نصرالله از وی سؤال می شود: چقدر سید حسن را دوست داری؟ وی پاسخ می دهد: آنقدر که امر کند الان بمیر؛ می میرم.

در ادامه مجری شبکه از او می پرسد: چقدر امام خامنه ای را دوست داری؟ محافظ دبیرکل حزب الله لبنان پاسخ قابل تأملی می دهد و می گوید: آنقدر که اگر امر کند سر سید حسن را بیاور؛ می بَرم.

شما چه برداشتی از این پرسش و پاسخ دارید؟

مطیع امر رهبر یعنی این آقا نه بعضی از ما ایرانی ها که آقا مکرر یک موضوع را تکرار می کند ولی ما کار خودمان را انجام می دهیم .

 

پ.ن:
میشنوی؟
چام شیم چاره بایو، جیبه یا!


 
 
مرسی که پاک بودی / حق والدین چیه؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢
 

اون دورانی که من به «جبرئیل خصوصی» اعتقاد داشتم
میتونستم اسم عقیق رو هم بذارم جبرئیل خصوصی
الآن عجالتا تنها جبرئیلهای خصوصی من فلش کارت هام هستن :دی

 

1-امتحان/نظریه پناهیان
2-ولایت/نظریه رائفی پور
3-حق پاکی/نظریه عقیق

 

حق والدین چیه؟

من والدین خوبی دارم که عملا منو به شدت اذیت میکنن
و بستر درگیری فراهمه، چنان که درگیری هم موجوده
این مدت چیزایی شنیدم که دید منو عوض کرد
گرچه رفتارمو چندان عوض نکرد اما جور خاصی
طرز کار مغز منو و مسیر های استدلالمو عوض کرد

1- پناهیان میگه، ذوی الحقوق محل امتحانند

علی الخصوص پدر و مادر به نحو ویژه ای طراحی شدند
که کاملا با مدل امتحان گرفتن خدا از ما سازگاری داشته باشند
بحثش طولانیه، سخنرانی «تعیین کننده ترین عامل در مقدرات بشر» رو گوش کنید

پدر و مادر من عملا پا میذارن بیخ خرخره ی تمام اسماعیل های من

اعتماد به نفس و آرامش و نترسی و با مردم جوشیدن
هنر
زبان
ورزش
سفر
تاختن و پیش رفتن و هجرت

 

2- رائفی پور میگه، پدر و مادر تمرین ولایتند

تو وختی ولایت پدر و مادر خطاکارت رو به گرده می گیری
دلت چنان برای معصومی میره که ما ینطق عن الهوا
توی مدیریت زمان، سخنرانی آخرش یادمه میگفت
به خصوص مادر، بعضی عُرفا میگن، گاهی بارقه های ولایی حیرت انگیزی داره

خودخوری و روی خود پاگذاری،
توی گوش خود زدن و ناحیه ی محبوس بین دو تا پهلوی خود رو هدف قرار دادن

من عملا
آدم سربازی نرفته ای هستم
و سربازی نرفته یه مفهوم عامه
کنایه از اینه که هوس خودمو نکشتم
این انار های آواتار منم حرفشون همینه

من رو عملا
«دلم میخواد، له سه فغ، دلم میخواد»
تحت حکم رانی خودش داره

من عملا
آنچنان تابع عقلم نیستم
و به قول پناهیان، عقل خیلی نازنازیه
روایت میخوند،
وختی کاری میکنی که میدونی اشتباهه، قطعه ای از عقلت میره و هرگز نمیاد

تمرین توگوشی، حرف شنوی و هوس کشی

تنها چیزیه که من لازم دارم

تنها چیزیه که منو از
یه مسلمون خوب شدن
یه متـرجـم خوب شدن
یه نقاش خوب شدن
نگه میداره

رائفی پور میگه، گناه شیعه، هوس شیعه، اشتهای شیعه
(چرا من لال نمیشم؟)
تنها عاملیه که 12 رو از اومدن نگه میداره


3- عقیق میگه، سرقفلی حلال زاده بودن ما، پدرمادرامونن

عقیقا رفیقا
ببخشایم این بار، من
من آن نامه ی سر به مهر تو را
برای تمام جهان خوانده ام
همه غرق فریاد آن بوده ام
سراپای جان و تنم، حنجره
همه داد آن بوده ام
عقیقا رفیقا
ببخشایم این بار، من
فلان و فلان بوده ام

الآن اینجا جای شعر گفتنه؟
نه خداییش؟
مملکتو دادن دس کیا!
داریم حرف جدی میزنیم!
ئه!

القصه این نامه ی سربسته ی عقیقا رفیقاست که من نامه ی سرگشاده اش میکنم

«حلال زاده»....! یه وقتا به عمق قضیه فکر میکنم چهار ستون بدنم میلرزه سعیده این ویژگی تحت اختیارخودمون نبود ...اگر نداشتیمش چه خاکی دیگه میشد سرمون کنیم ... خدا بهمون رحم کنه که پدر و مادر پاکدامنمون بیشتر از اونچه که عقلمون بتونه حساب کتاب کنه به گردنمون حق دارن

نظریه ی عقیق میگه، مرسی که پاک بودی.
از این رو
این تن
تا عمر دارم زیر دین توئه

بچه های ما، برای پاکی ما، زیر دِین ما میرن
I'm literary speechless
با دهن باز، مات زاویه ی دیدم
عکسی که عقیق بگیره دیدن داره

 

 

 

نظریه ی پناهیان؛ بالاخدا رو بغل میکنه و بو میکشه و میگه همممممممم
نظریه ی سنیور رائفی؛ 12 جان رو بغل میکنه و بو میکشه و میگه همممممممم
نظریه ی عقیق؛ خود آدمو بغل میکنه و بو میکشه و میگه هممممممم

این تثلیث خوشگل، زمان دبیرستان، منو تو خودش می کشید
لحظه هایی توی روز، مچ خودمو می گرفتمو تصور میکردم، یه مثلث هست
روی زمین، از من به 12 که یه رأسش توی آسمون، بالا خدا

بقیه ی چیزای عالم جز این تثلیث، بازی و چشم بندیه


 

به اینجای این نوشته که رسیدم، دارم دوباره به مثلث تثلیثم فک میکنم

به «أینَ؟»

 «کو؟» «کجاس؟»

where? donde? где? 어디에? איפה?

 

 

پ.ن:
طرز کار نوی مغز من و مسیر های استدلال جدیدم
تأکید میکنن که به شما مخاطب عزیز بگم

اتفاقی نیست که الآن صب جمعه اس

پ.ن:
أین الحسن و أین الحسین؟
أین ابناء الحسین؟
؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن:
ربطی بین «گدیه» ی روسی و «اُدیه» ی کره ای هست؟


 
 
بحثی که با رفیقی در گرفته بود در مورد خاطرات یک مغ، پائولو کوئیلو
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢
 

 

هجرت رو توی هابیت ستایش میکرد
من هجرت رو توی خاطرات یک مغ؛

 


داستانش رسما با جن گیری و کابالا پیوند خورده
اما روی بستر یه زیارت مسیحی سواره
با یه متن فوق العاده زیبا
و پند آموز

یه مشت حق و یه مشت باطل و یه مشت هنر نویسندگی
اینا رو باهم مخلوط کرده و چنان متن کِشنده و اغواگری داره
روش شناسیش توی نویسندگی خیلی چیز قشنگیه
اگه آدم بتونه اینو تو یه رمان اسلامی پیاده کنه خیلی خوب میشه

تو رمان نامیرا اینو می بینی
تیپ زیبایی متن تیپ زیبایی متن شریعتیه
ولی داستان پر تعلیق و کششی داره که تو زندگی آدم های عادی ممکنه اتفاق بیفته
به خاطر همین در سطح ناخودآگاه اثر میذاره
در جستجوی نبرد خویش/نبرد با خویش
فقط میخوای بری

اتفاقا من اینو میخونم به مذهب دلبسته تر میشم
مث تو که پای فیلم هابیت دلت می لرزه
کاری به چیزی که میخوان به خوردمون بدن ندارم
اون روحیه ی پشت این قصه ها
هجرت
از خویش می رویم و بیابان ما تویی...

اگه بخوایم بیاریمش تو کانتکست فرهنگ خودمون
یه چیزیه تو مایه های مکاشفه در حین
مثلا راهپیمایی اربعین
حتما بخون


 
 
ا...
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳٠
 

فکر کردن به جادو

یا حقوق بشر

باعث میشه فکر کنم

ما نیروهای وفادار به خدا هستیم

خیلی جالبه

ما نیروهای وفادار به خدا هستیم

این جمله توگوشی جالبیه

لحنش آدمو تغییر میده

ما نیروهای وفادار به خدا هستیم

 

پ.ن:

بسم الله

الله حافظ


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩
 

یکی مرد جنگی به از صد هزار

 

 

پ.ن:
ان تقوموا لله مثنی و فرادا
ان ابراهیم کان امتا

پ.ن:
انگیزه دادن و الگو آوردنت
حبیب من


 
 
مرور صب امتحان، سوالای کنکور هنر :) جانم، دلم، عمرم
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
 

 

 

حسن کجاست و حسین کجاست؟
حسین زاده ها کجایند؟
یکی از دیگری کار درست تر
و یکی از آن یکی روراست تر
زنجیر مسیرهای پی در پی کجاند؟
منتخب هایمان کجایند؟

خورشید های از افق برآمده کجاشدند؟
ماه های سوسوزنان کو؟
ستاره های خود به رخ کشنده؟

رایت های دین؟
جلودار های دانستگی، آخ، دلم لک زده، کجایند؟

کجاست ته مانده ی خدا ؟
یک دانه ی دانه های تسبیح نظیف
بی او، عمرا، کجا می شود که بشود؟!

کجاست چون برای صاف و سوف کردن کج و معوجی چشم به راهشیم ؟
کجاست که به قصد پکاندن اهل ستم ها و پا از گلیم حق بیرون کشنده ها به دلمان امیدش صابون خورده است؟
کجاست او که برگرداندن ملت و شریعت اختیارش دست اوست ؟
کجاست عاقله مرد سن بالایی که خط قرمز ها ی کتاب را و خود کتاب را به زنده بودن وا میدارد؟

کو بیاید پوزه ی پا از گلیم به در کرده ها را در گِل بمالد؟
کو بیاید دورو های نه یک دل را خانه خرابشان کند؟

خبرش را دارید آن دستی که طناب دروغ و تهمت را می برد کجاست؟
کوش که سرهای دل به او سپردگان را سربلندی بدهد؟

کوست که دکترین عالم و آدم، ریز و درشت، کلهم، القصه، همه را، همه چیز را بکند تقوا؟

در  ِ دهندگی خدا کو؟
صورت خدا کو که عاشق ها سمتش رو بچرخانند؟

سیم وصل آسمون و زمین عایا بالاخره کو؟

فرمانده پیروزیامون
ناشر علم و علامت راه پیدا کردگی عایا کوش؟
کو که وختی بیاد، دلمون مصلحتمون رو میخواد

عایا کجاست لحظه ی مرگ تبر، کجا؟
خون خواه سرو کشته ی هامون کربلا

کجاست که اگه طاقتش طاق بشه
صدابزنه، خدا به سر شاهده، جوابش میدیم!
؟

پسر صاحب خبر، مصطفی
پسر مولا علی مون، مرتضی
پسر خدیجه
پسر فاطمه
آهای تو که حبیب هام رفیقام صاحبدلام فدای قد و بالات
جونم جون پناهت

پسر شهنشاه های وردست خدا
پسر تیره ی نجیب های حاتم بخش
راهنمای راه پیدا کرده زاده
پاک زاده
دلپسند زاده

پسر ماه های شب چارده
پسر مسیرهای مث کهکشون روشن
پسر شهاب های انتقام
راه زاده
ستاره زاده

هرچی رسم های عالم گیر زاده
معجزه زاده (اسنادش موجوده :دی)

پسر هرچی دلیل های تابلو!
بچه ی مسیر صاف
بچه ی خبر درشت
بچه ی سرالاسرار اختصاصی خود شخص خدا
ابن الدلیل

پچه ی نعمت هایی پیش پیش به آدم بدن
طاها زاده، محکم زاده
یاسین زاده، و الزاریان!
جناب آقای پسر طور و عادیات

جناب آقای پسر آقایی که پاورچین پاورچین، سرپنجه سرپنجه، یواش یواش نزدیک اومد، بعدش دل بست، اونقدری چش تو چش شد که اگه بخوای بگی چقد تا بیخش جلو اومد باس بگی قدر قاب دو تا پرانتز فاصله داشت
بلکم کمتر


****
اووه
گاد دم ات
کاشکی به دلم می افتاد کجا بساط پهن کردی؟
خاک کدوم زمین لحظه به لحظه پاهاتو بی بوسیدن نمیذاره؟
الآن تو رضوی یی؟ یا اصن یه جای دیگه؟
چه میدونم کجاس، ذی توآ؟ حتی املاشم بلد نیستم. ذی تو آ. آن جای آهای تو را دار. سیم پیچام اتصالی کرده، باشه! بخند!

کوفتم بشه، کور بشم که هزار جور کر و کور و لش و لوش بیس و چار ساعت به چشمم میخوره
تو رو چشمم بلد نیست ببینه
آخه این چه وضعشه عایا؟
پچ پچتم حتی نشنوم عایا؟ ته صدات تو گوشم نیاد؟
مملکتو دادن دس کیا :(

دلم می گیره که صدام به صدات نمیرسه :(((((((((((
آخ من فدات
جات خیلی خالیه به خدا
الهی دورت بگردم
قربونت بشم
آهای جناب آقای تمنا، حضرت آرزو
داغ دل هرچی مؤمنه، چه زن باشه چه مرد

این چه وضعشه
انسان عایا باید عربیش اینقد تو باقالیا باشه؟
ورژن اختصاصی من اینجا یه پرانتز داره که توش نوشته
بیا بهمون زبان هم یاد بده :) قربونت میشم
خیلی قربونت میشم
درسته قربونت میشم
هیچی نمیگم سرراست قربونت میشم
میشه بشم؟
مملکتو دادن دس کیا :(
حالم گرفته اس
گند داره از سر و روی همه چی بالا میره
عق
ایش
عه
پیف
:(

بک تو ده استوری
ور ور وی؟
ببخشیدا ولی آخه بالاخره تا کی؟ ایناف ایز ایناف؛ آم ترولی فد آپ، بادی

دلم می گیره هر وخت جواب یکیو میدم که اون یکی تو نیستی
سر تا پام میشه گلو و توم تا خرخره میشه پر بغض :(

دلم می گیره از همه چی، از زمین و آسمون
بربچ پایه میخوام بیاین زار بزنیم
عربده بکشیم
چی بود این پست دیشبی؟
دامنم دریا شده ^_____^ بشیم
بیاین بشیم اسفند رو آتیش
اوهوی چشما! بیاین چشممو کمک کنین

پسر احمد، در گوشی، راه کوره ی قاچاقی هم به سمتت نیست؟ :(
آخه دقیقا کی میشه مثلا؟
کی میشه قناتی که، زمین دهن باز کرده و حاصلشو قورت داده، دوباره مظهرش به زمینای پایین دستی آب بده؟

به من تاریخ بده، الان علامت بزنم
دقیقا کی بیایم بوت کنیم، ^____^
آخیییییییییییییییییییییییییییییییییی
هوووووووووووووووووووف
هممممممممممم

(12 یعنی چه بویی میده؟^____^)

کی ببینیم همیدگه رو؟
کی پلاکارد های فراخوان بزنیم؟
تو رااااااااااااااااااااااااااااااا
من عاشق این تورااااااااااااااااااااااااااااااااااا م
تو را
توراااااااااااااا
^_____^
تو را


میشه مثلا یه روزی؟ ما دور همی، دورت باشیم، بعد، تو به ما نگا کنی؟ ^___^
بعد تازه رئیس همه ی رئیسا باشی
زمینو از خودت پر کنی
بقچه ی اونا رو ببندی
گرت و خاکا که خوابید
ما آخر دعوا بگیم؛ دی، الحمد لله، رب العالمین :دی
^____^

 


 
 
قبل از غزل آخر، حداقل 2 بند دیگه لازم داره/تمرین دوساعت این هفته/گفت و شنفت واره
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

..../..../...

غرق خون پیکر بیاریم و شما...
خویش را بی سر بیاریم و شما...

از بقایای قلندرهایمان
خاک و خاکستر بیاریم و شما...

تا افق، تا چشم یاری می کند
اکبر و اصغر بیاریم و شما...

..../..../...

تا خدا، تا عالم باقی بپاست
تا شتاب و شوق و مشتاقی بپاست

تا برای شیوه ی عاشق شدن
چون شما مستانه مصداقی بپاست

تا خودِ بی انتها در بین ما
عهدی و ناگفته میثاقی بپاست

..../..../...

ای شما، یاری ترین یارای درد
زخمه ی پیشانی سیمای درد

ای شما شمع و گلستان و شراب
سرو و حوض و ماهی و افرای درد

ای شما هر جور شاعر پیشگی
اسم رمز مستعاری جای درد

..../..../...

گر زدم گه جاده خاکی زین صراط
گر مرا تند است، شیب انحطاط

گر که دیدی در دبستان دلم
صفر، از دم، نمره های انضباط

گر همه جاهای وبلاگم هنوز
شعرک بی ترمز بی احتیاط

سر بر آوردن بیاغازیده است
با هر احساس غلیظ و پر ملاط

گه گداری گر شبیه بی غمان
خاطرم دارد زیادی انبساط

گر گروه خون من گاهی چنان
با شما دیگر ندارد ارتباط

گرچه قلبم پاره ای آجر شدست
یا ندارم شمعدانی در حیاط

باز هم از فرق سر تا شست پا
هر رگ و غضروف و مفصل، هر رباط

با سراپای مساحت های خود
هرتپش، هر گوشه، هر اقصی نقاط

می شود با قطره اشک شعرتان
مرغ جانم غرقه ی بحر نشاط

جز شما، پرچم سیاهِ خاطرات
نیست مضمون جدیدی در بساط

..../..../...


 
 
عایا امر به معروف و نهی از منکر اصولا چیه؟
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
 

یارو هی شکر می ریخت هی چایی شیرینشو هم میزد
چشید دید خیلی شیرین شده
شروع کرد در جهت معکوس هم زدن!

چه ربطی داشت؟ عرض میکنم
به نگر من، معنی تیتر گرامی امروز، تولید جو عملیات روانیه
این، کار هنرمنده.
هنرمند
هنر

 

پ.ن:
تا اینجای کار عالم،
در جهت معکوسش به چشم و گوش همه آشناس
امر به منکر، نهی از معروف
خب، تنها کاری که لازمه اینه که روند رو برگردونی

پ.ن:
اما حواست باشه منطق دکارتی هم زدن چایی شیرین در جهت معکوس یخه ات رو وسطای کار نگیره


 
 
کتابهایی درمورد سلفی ها، وهابی ها و تکفیری ها
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
 

این کتابا بر می گرده به اولین دور آشنایی من با وهابیت
وقتی که نوزده ساله بودم. عازم مکه بودم. باید بلد می بودم از خودم مراقبت میکردم
اینا همه خاطره ها و تحقیق های دانشجوهاییه که به حج می رفتن

هی روزها میاد و وهابی ها جلوتر میان. امروز که داشتم عراق رو تماشا می کردم
راجع به عاجز بودن خودم فک می کردم.
کل کاری که من میکنم دو تا آبرنگه و همین.

پیش نویس ترجمه ی اینا که یه عالم خاک روش نشسته رو امروز از تو کتابخونه کشیدم بیرون
دو سال پیش با شهرزاد یه سری کارهای خام رو اینا کردیم

باید بشینم ویرایششون کنم
جمله بندی هاش تو باقالیاس
اون موقع من زبانم به خوبی الآن نبود و بیشترین اتکام رو شهرزاد بود. متنمو دادم بهش، بازنویسی کرد، کلی پول گرفت ازم. خیلی پول
منم که کله ام به این جور چیزا نمی گرفت همون جا ولش کردم

کار زحمت داری نیست

مثلا روزی دو تاشو میتونم برم. بعضی جاها رو باس اساسا از اول بنویسم

ولی بهتر از هیچیه دیگه

همون آبرنگا هم هست

خنده داریتش این بود که اون پسره ی خونین و مالین رو که تحقیق کردم دیدم از تروریستای داعشه
:دی

البته اینا هم جای غصه داره که مسلمون میانه حال رو تحویل می گیرن و جانی آدم کش دشمن علی تحویل میدن

گرچه هر کسی آمادگی دشمن علی شدن نداره

مگه شهر هرته؟ مگه عالم زر وجود نداشته؟ مگه نطفه ی پاک دشمنی علی میکنه؟

چه میدونم والا
باید بتونم قوی باشم
بزرگترین نقطه ضعف من وخت تلف کردن و ترسویی و پشت گوش انداختن کاره

که هرکدومش یه تنه یه فیلو از پا میندازه

باید قوی باشم

حداقل میتونم از رو نرم و ته تلاشمو بکنم

کتابا اینان که خوشحالیم اینه که ایبوکش رو نت هست:


دانلود رایگان کتاب درباره آیه تطهیر (سپیده دم 20) - (نویسنده:ناصر مدنی
دانلود رایگان کتاب حقیقت تقیه (سپیده دم 19) -
(نویسنده:عبدالرحیم پارسا)
دانلود رایگان کتاب تبرک (سپیده دم 18) - (
نویسنده:محمد رضا اسلامی)
دانلود رایگان کتاب کدام شرک است؟ (سپیده دم 17) - (
نویسنده:عبدالرحیم پارسا)
دانلود رایگان کتاب لعن و سلام (سپیده دم 16) - (
نویسنده:صالح حائری)
دانلود رایگان کتاب گنبدهای سپید بقیع (سپیده دم 15) - (
نویسنده:محمد الیاسی)
دانلود رایگان کتاب گزارش های پس از غدیر (سپیده دم 14) - (
نویسنده:محمد الیاسی)
دانلود رایگان کتاب عشره مبشره (سپیده دم 13) - (
نویسنده:صالح حائری)
دانلود رایگان کتاب عدالت صحابه (سپیده دم 12) - (
نویسنده:صالح حائری)
دانلود رایگان کتاب صورت مساله (سپیده دم 11) - (
نویسنده:محمد الیاسی)
دانلود رایگان کتاب سه تصویر از یک تابلو وارونه (سپیده دم 10) - (
نویسنده:محمد الیاسی)
دانلود رایگان کتاب خدای ما و خدای آنها (سپیده دم 9) - (
نویسنده:صالح حائری)
دانلود رایگان کتاب حقیقت مهدویت (سپیده دم 8) - (
نویسنده:صادق محمدی)
دانلود رایگان کتاب حقیقت زیارت، گفتگویی در کویت (سپیده دم 7) - (
نویسنده:صادق محمدی)
دانلود رایگان کتاب حقیقت توسل (سپیده دم 6) - (
نویسنده:صادق محمدی)
دانلود رایگان کتاب حقیقت توحید و شرک (سپیده دم 5) - (
نویسنده:صادق محمدی)
دانلود رایگان کتاب جان پیامبر (سپیده دم 4) - (
نویسنده:حسین ناصری)
دانلود رایگان کتاب پاسخ چیست؟ (سپیده دم 3) - (
نویسنده:حسین ناصری)
دانلود رایگان کتاب پاره تن (سپیده دم 2) - (
نویسنده:حسین ناصری)
دانلود رایگان کتاب برای داوری (سپیده دم 1) - (
نویسنده:احسان نظیفی
)

 

پ.ن:

استدلال دیروز سعید جلیلی توی رجانیوز جور عجیبی توی منطق من جا خوش کرد
خیلی ملیح و متقن بود


شهید را مرده ندانید؛

زنده است و جیره خور پرورندگارش است،

دلشاد است و به پشت سر جاماندگان مژده می دهد،

می گوید نترسید و دل افسرده نباشید


 
 
The sadness, The fear
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

برای اشقیا مهم این است که شهدا را حذف معنوی کنند. یعنی خوف و حزن؛ و خط دلهره و دلسردی را  جایگزین خط ایمان و امید کنند.


 
 
No sadness, No fear
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

شهید را مرده ندانید؛ زنده است و جیره خور پرورندگارش است، دلشاد است و به پشت سر جاماندگان مژده می دهد، می گوید نترسید و دل افسرده نباشید


 
 
آبرنگ مهمه.تمرین میخواد.صبوری هم میخواد.جرأت هم میخواد.ذوق نصفه شبانه هم میخواد
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٧
 

لینک:

http://saeideh12345.persiangig.com/paintings/bahman92/IMG_1591.JPG

پ.ن:
آدم تو آبرنگ، آنالیز نور و سایه رو شیرفهم میشه و جرأت رنگ برگشت ناپذیر گذاشتن رو یاد می گیره

پ.ن:
آدم غیر اون، البته یاد می گیره سفیدی رو تا لحظه ی آخر چرک نکنه...

^____^


 
 
خخخ خـــخـــخ
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٤
 

خاطره؛ خیال؛ خوشبختی.

پ.ن:
احکام عقیقه چه عجیبه


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳
 

الف قامت "ارباب" که بر میداری
این "رباب" است که میماند و تنهایی او


 
 
نام نونوار نورسیده را، می گذارمش محمد و حسین
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
 

لوئیس عین باباهایی که زنشون میزاد
یه مشتِ پُر، محمد و احمد و محمود و حسن و حسین و علی و الخ ریخته بود جلوم
دو به شک بود برا خودش اسم انتخاب کنه :)

جووووووووووووونم دلم

^____^  آ آ آ آ آ آی  ^____^
داشتم بهش میگفتم، من جات بودم، محمد. بعد زانوهام شل شد گفتم نه، حسین!
بعد گفتم اصن من بودم، محمدحسین. تازه یه شاعری هست که ته حماسه اس و خیلی دلدار هم هست. اسم اونم محمد حسینه.
ایناهاش اینم عکسش:


پ.ن:

by the way, you boy, didn't tell me your very new name last time ^____^
if I had the choice to chose one from among those you wrote
I may go for محمد or maybe حسین
or a combination of those two, as some men use محمدحسین
I know a lovely poet master who has محمدحسین name on him
wanna see his pic? here:
http://dezfulpic.persiangig.com/akq1cmy3onowqoib95c.jpg


 
 
مبارزه ی سیاسی حاد
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٤
 

بیا! کی جرأت داره بگه دنیا صاحب نداره

3ترجمه ی سخنرانی

200 هزار صلوات

ممنوعیت 6

+

علی خامنه ای

+

انسان 250 ساله

http://www.razemandegar.ir/liber/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%20250%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87.pdf

مبارزه ی سیاسی حاد


 
 
احوال طغیان ملخ
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۳
 

پر تشنّج، محمل دیوانگی ها، صرع من
لای صد ها پیچ و خم گُم، گاه اصل و فرع من

حین احوالی چنین، انگار طغیان ملخ
بیخ و بنیان می کَنَد از ساقه های زرع من

 

پ.ن:
..../..../..../...

پ.ن:
هذیونات شب امتحان غله :دی

پ.ن:
نشد گنج پیدا ولی رنجشان
چنان چون پدر گفت شد گنجشان

:دی

پ.ن:

طوفان نوح رائفی رو، روایت عهد 29، باید از روش مشق شب بنویسی، ترجمه کنی، زیر نویس کنی، ده تا اپیزود کنی، بذاری رو یوتیوب

حق اون و یک سوم نذر من ادا میشه

اون وخته که به خورد آدم میره

وختی میگه سر چهل سال خبرای خوش تو راهه، سر چهل سال، عدد کثرت، کشتی نوح ما حسین، دکل صاف می کنه و باد تو غبغب بادبونش میندازه

یه همچین مفهومی به خورد آدم میره

برا دوتای الباقی هم خدا بزرگه. نصف غدیرو به انگلیسی گفتم و ضبط کردم، باید پیداش کنم و پیاده ش کنم. ته تهای رم موبایلمه گمونم

یکی می مونه، پناهیان بزنیم؟ یا نمک گیر سنیور رائفی بمونیم؟ چنان در بند مهرت پایبندم

پ.ن:

اجرنا من النار یا مجیر

پ.ن:

یا جابر العظم الکسیر

پ.ن:

یا جاری اللَصیق
یا رکنی الوثیق
یا الهی بالتحقیق
فکنی من حلق المضیق
و اصرف عنی کل هم و غم و ضیق
و اکفنی شر ما لااطیق
و اعنی علی ما اطیق

پ.ن:

رایت سپاه عشق و اهتزاز من!
پرورندگار منزل کهن!
ای هماره دلستان رفیق!
بوته ی نجاتِ پرتگاهِ پای لغزش و سقوط و جیغ!

پ.ن:

یاد اون کوه نوردی کذایی بخیر:دی

پ.ن:

محکم گوش بگیرین

Ostad Raefipur (1)

دانلود فایل صوتی همایش روایت عهد بیست و نهم با موضوع: با کشتی نوح تا کشتی حسین (ع)- ۹ دیماه ۹۲

دانلود صوت با لینک مستقیم و حجم ۳۰ مگابایت

خدایا محبوب ما که نه، خودت را فی الفور بیار

منبع: فاراقلیط +مصاف


 
 
مث آواز دلبسته بودن می مونه
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
 


 
 
عباس های خوش قد و بالات می شویم
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
 

داریم جمله، روضه بخوان هات میشویم
دل داده های آن دل تنهات میشویم

با پرچمی، جرقه ی شعری، پیامکی
پا در رکابِ اشک و خیالات می شویم

گریان ز باروی تو که تا اوج می رویم
در دست باد ها خس میقات میشویم

از خیمه تا میانه ی میدان که می رسیم
مات نماز وحشت و آیات می شویم

بی سر میان حادثه ها راه می رویم
عباس های خوش قد و بالات می شویم

از بس که در عوالم تو سیر می کنیم
مصداق تام فرض محالات می شویم

 

 

پ.ن:
تو بودی و من،
به گریه نشستم برابر تو


 
 
حنابندون
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
 

حنا بستن کف پا برای پیاده روی های زائرانه و طولانی معجزه میکنه
استقامت پوستو بالا میبره

پ.ن:
مستند «the Pilgrim» از پرس تی وی

پ.ن:
خاطره ی خاموش نشدنی


 
 
کم نشد.
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۱
 

گودال قتلگاه و غم و بوی سیب، نه!
تنها چنان مسیح، کسی بر صلیب، نه!

باید به خون خود بنویسیم، «کم نشد
یک تار مو ز طره ی زلف حبیب»، نه!

 

پ.ن:
حال غلیظ تبسم

پ.ن:
حب الحسین، هویتنا.


 
 
آنیونگ هی کا! کا! کا سه یو! کریگو کا! کنیان کا! ایجه، ایجه کا!
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳
 

زمینه ی دقیقه ی آخر

http://www.epdrama.com/cheongdamdong-alice/cheongdamdong-alice-episode-7/4/

کاجما، کاجما، کاجما، ده دو!

مرو، مرو، مرو، این بار!

سه تا ضربان و یه ترکیدن
انگاری وقتی که قبل از هم پکیدن بغض، ضربان قلبتو بیخ گوشت حس کنی

با صدایی که پر از بغضه و داره التماس می کنه
به گونه ای که اوایلش آه و نفس عمیقه

و آخرش کم میاره
انگاری که زانوهاش سست میشه

و یه تق! خفیف و خفه آخرش می شنوی
صدای خوردن زانو به زمین

توی کره و تایوان، توی فیلما، قصه ها ارزش فاضلابو دارن. تو مایه های سینمای هند
اما موسیقی شون آدمو می کشه. بارها شده با موسیقی کره ای ساعت ها گریه کردم
بافت و جنس و طرح موسیقی یه توری تنیده از حس و عاطفه اس
کسی که پشت میکروفونه تموم خودشو میریزه تو صداش

خوبی زبون کره ای اینه که الفباییه. میشه از نوشتارش سر در آورد
دروازه ی خوبیه
از اون گذشته توی نفاشی و طراحی لباس، کار کره ای ها حرف نداره
توی الکترونیک
لوازم هنری و نوشت افزار
فیلم برداری و موسیقی. جنس فیلم برداری ها بی رقیبه
هنر چیدمان، معماری، طراحی داخلی
گل آرایی و شیرینی
حتی آشپزی

از ظهر دارم انیمیشن های ژاپنی نگاه می کنم. انیمه
با چشم عقاب، اینکه شکار کنی چطور میشه هزینه و سختی انیمشنو کم کرد
low cost and labor
تکون همزمان حداقل سه جزء روی زمینه ی ثابت. یه loop تو زمینه، یه دهن که تکون می خوره، و یه garment از لباس یا مو

چطور سایه و هایلایت ثابت می مونه
چطور loop ها با زرنگی و زیرکی تدوین گر مخفی میشن و حواس چشم ازشون پرت میشه

منطقیه که برای مانگا یا انیمه ژاپن کار یاد بگیری و یا یه استودیو وارد کنی یا یه تیم تربیت کنی و تو ایران شروع کنی انیمیشن low cost و کم سختی بسازی. چطور مثل ژاپنی ها تیم ترجمه رو جدی بگیری و فرهنگتو به ظاهر مجانی روی اینترنت بذاری. کار که تموم نشده ترجمه اش باشه.

ولی به نظرم یادگرفتن ژاپنی اصلا منطقی نیست. به خصوص با شباهت کمش به چینی. نوشتار پیکتوگرام. گرامر سخت. سرزمین کوچیک و جمعیت کم. ولی البته یه دنیا هنر برای یادگرفتن

کره کوچیک هست ولی زبونش ساده است. و گرچه کمتر از ژاپن، ولی خیلی چیزها برای عرضه داره. از اون گذشته، وقتی اون دور و بر باشی، قدم قدم خودتو کشیدن تو ژاپن راحتتره تا اینکه یه کله خودتو بندازی تو مهلکه.

مثل مدرسه ی مانگای رفیق من تو بوسنی و صربستان، البته کار شدنیه که از همینجا، ولی شنیدن کی بود مانند دیدن. من عاشق اینم که قشنگ فیلم برداری کنم، قشنگ عکس بگیرم و جایی که واقعیت اجازه نمیده نقاشی بکشم و نقاشیمام رو فیلم کنم.مانگا؛ و شاید اگه بلد بشم نقاشیمو حرکت بدم. انیمه

اینکه بعد از امسال، واقعا بناست چکار کنم
جای فکر زیادی داره

اربعین امسال من داشتم به این فکر می کردم؛ به حسین و خودم. به اینکه مردگزینی من تا این لحظه یه جنبه ی کاملا کاربردی داشته. عین نقاشی های کنستراکتیویسم روسیه که توش حتما چرخ دنده و ماشین هست :دی

عاشق یه شاعر شدن، عاشق یه هنرمند شدن، عاشق یه دیپلمات شدن

شعر، هنر، زبان

عشق چیزیه که توی تیم تعریف میشه، موقع کشتی گرفتن، موقع زیر یه خم یه پروژه رفتن. با هم یه کاری کردن. به سرانجامی رسیدن. هرسه عشق همه بی عاقبت. و به احتساب خودم هرسه به خاطر حسین

عشق به خاطر حسین البته از دیدگاه من اینه. و از دیدگاه خیلی دین و ایمون دیده ها شاید به قم رفتن و درس خوندن و شش تا بچه در بغل داشتن، باشه، یعنی از هر طرف در هر دست سه تا. :دی

خود حسین البته از من شاید دل خوشی نداشته باشه. معلومه. چه دل خوشی میتونه از من داشته باشه. من آدم نیمه راهم. بین راه یواش یواش شل میشم و از حال میرم یا از شدت عالی شناس بودن، دست از تلاش بر می دارم و بین راه عین سنگ فریز میشم. به قول گریچن رابین، کمال، بهترین دشمن منه.

چی شد؟ یه خط شعر ببین منو به کجاها کشوند!

کاجما، کاجما، کاجما، ده دو!

القصه زمان، دو سه سال مونده به ظهور، مکان، جناح چپ تو گچ :دی
اینکه عاقلانه ترین کار چی باشه، کاری که منجر نشه من الست رو دودر کنم. کاری که منجر نشه این سعیده زبونم بریده باشه، بشه the سعیده.

باید نشست و به قدر کافی پرسید «که چی؟». باس یه دره ی گل زرد پیدا کرد و تسبیح دونه درشت دست گرفت و دل رو ول کرد تو دره و هی راه رفت و هی تسبیح انداخت و هی گفت «چه باید کرد؟»

یا سر خرو کج کنم با مارسلو سر از اسپانیا در بیارم. یا مکزیک و استودیوی ی ماری. یا همینجا دانشگاه هنر برم و هی لیتوگرافی کپ بزنم و هی کتاب حاشیه نویسی کنم یا مثل شمس الدین برم منهتن و بشم راک استار موزه ها و برگردم و رگ گردن تیز کنم و گالری گلستان افتخار کنه که من خرامان چو طاووس مست الخ. و شاگردام تا عمر دارن منو با رگ گردنم به یاد بیارن

وجه مشترک همه ش رفتنه

از خویش می رویم و بیابان ما تویی...


 
 
over and over and over again
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩
 

Again,

What's this riot all about

From inside the soul of universe?!

 

پ.ن:
باز
این چه شورش است 
که در جان عالم است... 


 
 
طاقت بریدگی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

نصفه شبی تو تاریکی و ساکتی داد می زنم oooooh, I cannot stand it

پیشروی توی این وبلاگ از طاقت من خیلی خیلی خارجه

مثلا

شیشه ی لنز دوربین من که روز عاشورا هی خیس می شد و از رهگذرها دستمال کاغذی که می گرفتم

بعد، عدل تو صفحه ی دوم اینو می کوبه تو صورتم:

حکمت باران در
این ایام می دانی که چیست؟

آب و جارو می
شود بهر"محرم"کوچه ها. . .


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

ای فدای رفتنت، بعد از این نه من ، نه آب

 

 

پ.ن:

آخ


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

ای حضور بی غیاب!

 

پ.ن:

واو! خدای من


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

بی تو تاب و صبرکو؟ ای مرا تو صبر و تاب!

 

پ.ن:

همان


 
 
میشه من خودمو بکوبم به دیوار؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

واحه واحه اشک و آه

 

پ.ن:

http://3pidmashgh.blogfa.com/post/31


 
 
محرمم.
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

 

پ.ن:
قسمت اول از پروژه ی 365


 
 
امروزنامه، روز دهم نامه، عاشورام نامه
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤
 

 

جای پنجول زمان بر چهره دارد پیرزن
چشم سرخش رو به کوچه بین صدها سینه زن

می گذشتم تیز از او اسباب عکاسی به دست
لیک از این لحن  ِ گذشتن، چیزکی در من شکست

می گذشتم، خانه های کوچه را پایان نبود
می گذشتم، لخته خون و پچ پچ و دیوار و دود

پیش رویم دشتِ آدم های صف زنجیر زن
وانتی گهواره می بُرد از قفاشان سوی من

روی آن گهواره انگاری که اسم هیئتی
متن او گویا «بنی هاشم»، و خطش حالتی...

با خودم گفتم دریغا جای ما اینجا نبود
سیل اولاد بنی هاشم اگر این قدر بود

پیش رفتم بی خود از خود را وجود
آدمی دیدم سراسر اشک و فریاد و کبود

بر سر دوش جماعت «کو حسینا!» می کشید
داد می زد، از جماعت «کشته شد!» هی می شنید

دیگر اصلا از خود و احوال خویشم نیست یاد
جز دویدن، گریه کردن، نو شدن، عکس زیاد

چشم واکردم، کجایم، پشت درب شاچراغ
تا فرو اندازم این تن را به آغوش فراغ

نیست گفتا خانم دارای پرچوبِ دراز
رد پای خرت و پرت آلات عکسیدن مجاز

ای بسا خواهد فتادن با حراست کار ما
ده قدم دور است دکان امانت دار ما

گفت دکاندار «یک کارت شناسایی، عمو!»
پاسخش گفتم «بکَن گر دیدی از این دست مو!»

- «کارت احراز هویت نیستت، منطق که هست!»
که دهان زخم را با تیزی حرفش ببست

من؛ کدام عکاس بی اسبابِ توی لیستم؟
از کجا خواهند دانستن که من، خود نیستم؟

از زبان «محسن آقا خان، هُویَّت، حُبَّنا»
مدتی واماندم آنجا در قدمگاهِ فنا

پ.ن:
..../..../..../...
as I told before


 
 
Karbala
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱
 

KARBALA, is some rhymed legend

It's soil

comes from the ash of butterflies

 

پ.ن:
کربلا منظومه ی افسانه هاست
خاک او خاکستر پروانه هاست


 
 
چار تا IQ مث من اگه شعر نگن ادبیات فارسی با این پیشینه ورشکست میشه!!!! :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٠
 

مانده ام تو نمی خوری افسوس؟
نصفه شب ها ندیده ای کابوس؟

حضرت طاق آسمان، چشمت
شاهد کربلاست، نامحسوس!

با دو تا دست های بالا دست
می کشیدی طناب این ناقوس

آخدا خود اجازه دادی به
تیر بد طالع گریبان بوس

غرق فکرم و نه شنا ممکن
هی «کمک!»، هی «نجات!»، دائم سوس (SOS)

بعد تعظیم ورزشی باید
به پناهیان بگویم، اوس! [link]

امتحانات ذات هو دارد
پیچ و تابات جاده ی چالوس

***

زنده بادا! هنوز من «او»یم
ناز  ِ صدها شباهت ملموس!

حضرتِ جان، که هرگز از دستِ
امتحانم نمی شوی مأیوس

ای که حرفت حساب هست اما
فعل هایت همیشگی معکوس

ای که دائم خزیده ای در شعر
تا علیه خودم شوم جاسوس

قفس سینه ام غزلگاهِ
مشق بنیان تا ابد مرسوس
 
قدرت انحلال در سیمرغ
قطره هایی شدن ز اقیانوس

تازه گیریم اینکه ما را در
قفس آتشین کنی محبوس

شب جمعه به خردمان می رفت
جای صد فسق ِ بوق ِ آبناکشوس (obnoxious) :دی

پاسخ رند و مستِ این کارت
«ای کمیل ار کند تو را محبوس...»

***
تهِ از رو نرفتنم، با این
شِعرَکان قراضه ی منحوس

بار آموزشی کم اینجا نیست :دی
به! لغت نامه می شود قاموس

نام آن گل، اگر به مردابی
گل نیلوفری دمد، لوتوس(lotus)

قافیه؟ بی خیال! من دارم
حسّ لاوشات(LoveShot) ز باده ای مخصوص

بر سر و شانه هام می ریزد
پر نرم فرشته ای مبعوث

^_____^

 

 

 

پ.ن:
اگه هنوز نگرفتین این شعر ذاتا و اساسا درباره ی چی بود :دی
درس دهه ی محرم امسال پناهیان جان رو بگوشید: [link]
اینقده نازه

پناهیان جان، دهه ی اول محرم 92، دانشگاه امام صادق

پ.ن:
..../..../..
دیگر اینکه اکتشاف به عمل آوردم سیستم بریل هجایی من
با بند انگشتای کف العباس همپوشانی جالبی داره

پ.ن:
وزن فعل هم مث خیلی چیزای دیگه رو دست منطبق میشه
مث تو دست شمردن صیغه های فعل عربی که خانوم مقیمی
معلم عربی راهنماییمون از خودش ساخته بود و بسی مدیونشم

پ.ن:
باس بشینم ببینم این سیستم خرکی نقطه نقطه موازی چیه؟
مثلا فک کنم فاعلاتن .... باشه
یعنی همین الآن به این نتیجه رسیدم
آخه این دو تا نقطه آخریش پس چی بید
فاعلاتن فاعلاتن فعلن مگه نیست؟ فعلن که ... است نه ..
چه میدونم والا :|

پ.ن:
آآآآآهان

فَعَلُن(...) نیست، فِعلُن(..) بید!!!!
ایول! اینه
جااانم
الله مرسی :دی
مث الله حافظ پاکستانیا :دی

 

پ.ن:نیشخند
این شونصد تا بیت الآن غزل محسوب میشه(میشد؟) دیگه! (؟)


 
 
دو شعر موازی، و پلان های مشابه :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
 

 

تو بی من و، ما غرقه ی دریای مشابه
آویخته از گیسوی لیلای مشابه

آن چاه که میکَند و همان نخل که میکاشت
ما میوه ی آنیم، دو خرمای مشابه

از دور کسی می کند اینجور صدامان:
«میراث خور شعر و غزل های مشابه!»

از دور، کسی؛ چاه و غزل؛ بانگ و دو خرما
سوی چه روانیم؟ چه؟ با پای مشابه

آتِل، کَمَکی باند، یکی شَست و یکی کفش
پر درد، همان، حادثه پیمای مشابه

یک جلد خودآموز  ِ غم و لهجه ی آنجا
یک کوله و یک چوب ز موسای مشابه

با «دور نگر»(1) تا که کمی عکس بگیریم
یا نقشه ی رفتن سوی آن جای مشابه

در راه بیا سوره و آواز بخوانیم
یا ذکر لثارات و هر آوای مشابه

قبلش، یک و دو، خال بکوبیم و گریبان،
داغ ِ غم  ِ آن چهره ی زیبای مشابه

دل داغ تر از دوده ی گلبرگ شقایق
جان سوخته از قتل مسیحای مشابه

ماها نه همانیم، همان خسته ز دیروز
دل مرده ز امروز، ز فردای مشابه

بد سوختگانیم در این داغ بیابان
دو تیره رخ عاشق و رسوای مشابه

جز رنگ و مُرکّب تو بیا هیچ نگیریم
یک چکه از آن آب گوارای مشابه

ریزیم مُرکّب عوض آب به صورت
چون حضرت جُون، با رخ و سیمای مشابه

از فرط عطش بین تب و تاب بیفتیم
در زیر یکی گنبد مینای مشابه

تا شخص خدا، حالت رندانه، بگوید:
«ای هرچه جدا، باز، دو دنیای مشابه!»

 

پ.ن:
دور نگر = دور بین
بنا بر پروتوکل چون قافیه تنگ آید

پ.ن:
..../..../..../..


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

تموم شد! یعنی تموم شدا! نشستم پای چونه ش بی امون و بی فرصت چنان پشت هم زدم تو گوشش که نفهمید از کجا خورده

حالا که بهش فک می کنم می بینم بی حماسه هم نیستا
جدی جدی تمّت
میدونی چن صفحه بود؟

خودت بیشین کلاتو قاضی کن ببین حاااااااااااااال میکنی همچین شیعه ای داری؟! نیشخند

سولطانة الموترجمتین :دی

شاید زبان جویدن یه هفته بود یه ضرب و سه ساعته
فک کنم تو هر کار خفنی رقص و شمشیرت هست

دوست دارم
آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میخوای واست یه نخاشی خوشمل بکشم؟
قربونت میشم

 


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

آدمیزاد به امامش میگه وایسا من آمارم رو بخونم، ترجمه ام رو بکنم میام به حماسه ات

آدمیزاد بعد به این فکر میکنه که آیا میشه همین آمار و احتمالات و خود همین ترجمه ی پس از برداشت گلها رو یه جور حماسی ای انجام داد و با خودش میگه یاشهید

بعد که بر می گرده سراغ ترجمه سرعت ترجمه اش رو بیشتر میکنه و همچنان فکر میکنه و با خودش میگه یاشهید


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

در این لحظه آمار، حماسه ی منو می بلعه
و البته ترجمه ای که منتظر اتمامه
تا تموم نکنم این دو تا رو
اگر هم حماسه به جونم بیفته تئاتره، حسرت داره
چی شعله ی حماسه ی آدمیزادو پف می کنه؟


 
 
CHITCHAT IN WELL
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٦
 

یه اصطلاح کره ای هست، idiom، که ترجمه اش می کنن
«انگار داشتم با چاه صحبت می کردم»
یعنی همون انگار داشتم با دیفال صحبت می کردم خودمون
که طرف هیچ اهمیتی یا واکنشی با حرفت نداره
حرف زدن با چاه!

پوووووف!
به قول یارو گفتنی؛
علی در چاه غم فریاد زد
تنهایی خود را
شنو پژواک آن را از ورای شام تار امشب
بنال ای همنوا با من
سرشک از دیده جاری کن
که خون می گرید از این قصه چاه
داغدار امشب

حالا که دور دور حسینه،
چرا علی خودشو میکوبه به دیوار مخ، جای سواله
این محرمی، پشت حسینو بگیریم میشه؟
به حسین رای بدیم؟
بکنیمش علی؟
کسی جرأت نداشته باشه بهش چپ نگاه کنه؟ پایه این؟